جهان یعنی لحظه ی قدم زدن با چشم های بسته روی جدول پیاده رو های باران زده

شاید اگر .....
آدم ها همیشه نگاهشان در پشت سرشان بدنبال گمشده ای در گذشته است و یا چشمانشان آنقدر دور ها را نگاه میکند و بدنبال پیدا کردن دوست داشتنی های به وقوع پیوسته و آرزویی که آمینش به دل نشسته و رویایی که در آینده بساطش را پهن کرده ،این آدم ها شاید یکدل سیر موهایشان را در تصویر آینه رها نکرده باشند ،فقط مقابلش دویده اند ،البته گاهی آدمها محکومند به دویدن ،آدمها گاهی وسط نقطه ای بدنیا می آیند که برای بوجود آمدن آن هیچ تقصیر یا اشتباهی نداشته اند و همانطور آدمهای مقابلشان هم برای بودن در نقطه ای سهیم نبودند ،ما گاهی در نابرابرترین شرایط محکوم میشویم .کاش میشد قبل از آنکه در حرفهایمان سنگ بپیچیم و پرتاب کنیم و تمام یک زنده ماندن را زخمی کنیم ،عینک دوربینی زده و دور های همان زنده را خوب نگاه کنیم شاید انگشت اتهاممان کوتاه شود .
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۷ ، ۰۰:۵۹
م . حامی
تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت /تو خیالت راحت می روم از قلبت ،میشوم دورترین خاطره در شبهایت /تو به من میخندی!!و به خود میگویی؛ باز می آید و میسوزد از این عشق ولی برنمیگردم نه !!میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد /عشق زیباست و حرمت دارد " سهراب سپهری "+ میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد فکر نکردن به این چیزیه که اشتباه خیلی از آدم هاست
۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۷ ، ۱۶:۲۸
م . حامی
اشتباه میکنند بعضی ها که اشتباه نمیکنند !!باید راه افتاد مثل رود ها که بعضی به دریا میرسند و بعضی ها به دریا نمی رسند ،رفتن هیچ ربطی به رسیدن ندارد ."سید علی صالحی"
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۱:۲۵
م . حامی
گاهی باید همه ی دار و ندار زندگی را فروخت و به جایی رفت که شاید بشود زندگی را خرید ،جایی که تمام معادلات کم بیاورد و تمام هر آنچه که تا به امروز دانش ما بود ،برهم بخورد ،همه ی دانش این بشر را بتوان در ازای چند دقیقه زندگی فروخت ،گیرم قرص های لورازپام درد شبانه را خواب کند ،اما امان که نمیدهد که رویاها روی سقف اتاق تءاتر بازی کنند و تو از هیجانش ساعت را خواب کنی ،گیرم که ریاضیات منطق دارد ،اما شاید منطق ریاضیات برخی از آدم ها مسبب مرگ مریم حیدرزاده شده باشد ،و باید جایی رفت که مزرعه ی همسایه مسیر آب را از مزرعه ی ما منحرف نکند ،پیرزنی با پیراهن ترمه که منتظر پاییز و خرمالوهای درخت حیاط خانه است،درخت را که نگاه میکند هنوز اهمن درخت است است ،تمام سالهای کنارش را بیاد می آورد ،فقط آنقدر میارزند که از مزه ی خرمالوها بیزار نباشد، و
۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۷ ، ۰۰:۴۵
م . حامی
عاشق آدمایی م که بلند بلند میخندن که صدای قلبشون رو کسی نشنو ،دنیا با همه ی شلوغیاش یه چزایی داره که آدم عاشقش میشه منکه نمیدونم مسیرم به بهشت میخوره یا نه ؛)) اما میدونم قطعا جهنم بارون نمیاد ،دنیا رو با بارونی که الان داره میباره دوست دارم ،جالبه آدم بارون رو دوست داره حتی با وجود ایتکه میدونه وقتی میباره یه حس دلتنگی همراهش هست ، زیر پوست شهر وحشتناکه به به قدری که قصه ها درد میگیرن حتی به قدری که خود درد هم دردی میگیره که اسمش بی درمانه اما از دور شهر توی شب آرومه کاش همیشه میشد که آدم شهر رو با چراغاش ببینه یه جایی رو تابلو خوندم فکر کردن زیادی باعث درد میشه بیاین یه وقتیی فکر نکنیم به آدم انرژی میده ،دنیا همینه دیگه گاهی خیلی سرده اما مهم اینه که بتونی توی همین سرنا باقله ی گرم یا نه یه چای داغ زیر بارون توی خیابونی بخوری و با هرم نفست دستاتو گرم کنی ،و ب و سردی هوا نفست گرمت رو میبینه لااقل از همه ی برگهای بازی استفاده کردی ،ادم که قلبش داد و فریاد میکنه میتونه اینقدر بلند بخنده که صداش نیاد ،من عاشق اونایی م که بلند میخندن
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۷ ، ۱۳:۰۷
م . حامی
گاهی وقتا ما آدما زندگی رو جان بسر میکنیم،اره دقیقا یا بهتر بگم زندگی رو فقط با زنده بودن میگذرونیم که دینی به گردن ما نداشته باشه ،گاهی وقتا به این فکر میکنم خوش بحال مردمان بومی پابرهنه ی جزیره ی دورافتاده ی آفریقا که شاید خدایی ننداشته باشد باشد که دلش بشکند از او .گاهی به این فکر میکنم ماه در ته حوض افتاده و آسمان را آب گرفته و آسمان با همه ی وسعت آن در حوض ما جا شده است ،اما وقتی زیر آسمان دراز میکشی و دستهایت را قلاب میکنی زیر سرت میگذاری ،آسمان حوض با وسعت ماه است که فقط آب ندارد . زاویه ی دید که بچرخد شاید قوانین فیزیک ذرات و تقدیر مقدرات و امثالهم هم چرخید .بارها زدیم به تیپ و تاپ همدیگر و تو کوزه شکستی و من کاسه ،تو گفتی من خدایم و تو بنده ،من هم همان را گفتم که خدایا تو خدایی و من بنده ،اصلا شاید حرفهای همدیگر را نمی فهمیم یا نه ببخش اصلا بنده ی زبان نفهمی داری بارها سرت فریاد زدم که ظرف آب کوچک است و همین قدر ظرفیت داره و تو یکبند از آسمان میباری ،ای کاش تصلا این کاسه می شکست و آب میریخت و سیل میشد و آب همه ی دنیا را میبرد ،که همه ی دنیا میدانست بی رحم سیلاب که در این ظرف جا نمیگیرد .اصلا چه طور است خدای من انگشت قهرت را بده و تا ابد با هم قهر کنیم .+خوشبحال هرکس که حالش در هوای خدایش خوب است +شماها زیاد به حرفای من گوش نکنید iv>
۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۷ ، ۲۳:۵۶
م . حامی
جانم لاتاری ،حرفهای طلایی زیادی رو داشت اما حیف که یک مشت خاک برای همه انگار ترکیب عنصرش فرق میکنه یکی از هزاران کیلومتر اون طرف مرز میجنگه که مدافع غیرت باشه و اما یکی مرزای غیرت رو قیچی میکنه ،به قول دولت آبادی درد اینجاس که نمیشود درد را به عده ای حالی کرد ،تلخیش میارزید
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۲
م . حامی
گاهی وقت ها افکار و ذهن بعضی از آدم ها شبیه کهکشان راه شیری است که دلت میخواهد با سفینه ای به آنجا سفر کنی ،محو زیبایی وحشتناکش بشوی ،از همان محو شدن هایی که دستت را زیر چانه ات بگذاری و بدونه اینکه بفهمی نیشت باز بشود و چشمانت دو دو بزند ،ذهن سیال آنها را ذهن باتلاقی من درک نمیکند ،خوب بودن برخی از خلق الله وحشتناک است طوری که دلت میریزد که اگر برود و نماند چه کنم،ترسش طوری تنت را می لرزاند که در سردترین نقطه ی صفر قطبی هم نمی لرزد ،طوری کا حتی به نبودنش فکر میکنی وقتی در روی صندلی نشسته ای و چشمانت باز است ولی نگاهت جم نمیخورد به خودت که می آیی دستانت را که درهم قلاب میکنی میبینی وای چقدر سرد است ،شبیه گوشت یخ زده یخ بسته است که اگر نباشد ..همانی که وقتی صحبت از راه بیاید ،لبخند شهدی میزند که راه که بیفتیم راه را میدانیم ،ته دلت پایش را محکم به زمین می زند که راه بلد راه کا با او باشد حتی سختی راه به دیوانگی اش می ارزد ،گاهی حتی دلت امن یجیب میخواند راه به بیراه رود و ساعت گم بشود ،هر چه دل تنگت میخواهد کنارش باشی و موذیانه لبخند بزنی که خدایا شکرت عجب بیراه ی شیرینی ،نقشه ی راه همانی است که دلت میخواهد ،کاش میشد همه رفتن ها درگیر HIV مثبت بشوند +بیراه ی خواهرانه ای دلتنگ
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۷ ، ۲۱:۰۶
م . حامی
کجایی جان ماجرا ..وسط غلغله انگار تویی گمشده است
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۷ ، ۲۳:۳۳
م . حامی
090وچند را بگیرم که تو برداری،کجای این جغرافیای خاکی را بگردم که تو باشی،گاهی دلتنگی شروع که بشود نقطه ی پایانی دارد اما امان از ان روز و از این تکرار که فقط نقطه سرخط باشد و دلتنگی آدم شبیه همین زمین گرد که هرجای آن بایستی همانجا مرکز آن است ،هرجایی بروی همانجا مرکز دلنتگی است چون تو را آنجا هم دیگر نمیشود دید و محکم بغل گرفت و خندید ،کاش قانون زندگی اینطور رقم میخورد که مثل شروع مسابقه تایم هرکس برای دویدن اعلام میشد آن وقت هرچقدر هم که دیر میشد ،زود احساس نمیشد و هرچقدر هم که زود بود ،دیر نمیشد برای گفتن خیلی چیز ها ،کاش میشد قبل از اینکه من چشم بزارم و یهویی قایم شوی و من هرچقدر دنبالت بگردم و تو نباشی ،کاش قبل از بازی وحشتناک جهان میشد باهم به شمالی ترین نقطه ی زمین میرفتیم و از نزدیک دویدن پنگوءن ها را نگاه میکردیم و میخندیدیم ،کاش از لبه ی دره ای بلند و سبز پاهایمان را آویزان میکردیم و باهم چای دلچسب میخوردیم و پرواز شاهین دور دست قله نشین را دنبال میکردیم ،کاش میشد برای اینکه تو از بازی قایم باشک صرفه نظر کنی من غول چراغ جادو میشدم و طاق آسمان آبی را برایت به رنگ دوستداشتنی ات آبی فیروزه ای میکردم،کاش میشد من سرت را کلاهی به چه گشادی میگذاشتم و خودم پنهان میشدم و تو چشم میگذاشتی ،حالا بیا جوابم را بده تا چندین هزار بار من صدایت بزنم بیام ؟و صدای تو ........
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۷ ، ۱۳:۲۵
م . حامی
جناب روحانی به تک تک ریشهایتان قسم که ماجرای پر شدن خزانه دولت و بازی خوساخته ی دلار و خالی کردن جیب ملت و سرگرم کردن انها را باور نکرده ایم ،باور کرده ایم نظام جمهوری است نظام دموکراسی است باور کرده ایم که حق انتخاب داریم فقط بین گزینه های اجباری از پیش تعیین شده انتخاب بین بد و بدتر مصلحتی که ما نمیدانیم و ماجرای نابودی تمام انسان های لایق که چندین دهه است مفقود شده اند جریان انکه دیگر زمان چه بیماری مبتلا شده که دیگر ایران نه مصدق را به خود دید و نه شهید رجایی و نه مدرس و نه امثالهم که به معنای واقعی دلشان برای ملت مستضعف بتپد و ،باور کرده ایم که هر کس اگر از عملکرد ضد و نقیض اسلامی جنابان به اصطلاح مسلمان انتقاد کند منافق محسوب نمیشود
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۷ ، ۱۳:۳۴
م . حامی
معلق بودن تنها در فضای جو خارج از زمین نیست،همینکه دیگر کنار شانه هایم نمیبینمت معلقم در دنیای بدونه هوای تو.+خواهرانه ای دلتنگ
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۷ ، ۱۵:۵۸
م . حامی