جهان یعنی لحظه ی قدم زدن با چشم های بسته روی جدول پیاده رو های باران زده

شاید اگر .....
سلام ،حال همه خوب است، ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند.با این همه عمری اگر باقی بود،طوری از کنار زندگی می گذریم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل ناماندگار بی درمان ،تا یادم نرفته است بنویسم ،حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود،میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه باز نیامدن است ،اما تو لآقل ،حتی هر وهله ،گاهی ،هرازگاهی ببین انعکاس تبسم رویا ،شبیه شمایل شقایق نیست ! راستی خبرت بدهم .خواب دیده ام خانه ای خریده ام ،بی پرده،بی پنجره،بی در ،بی دیوار...هی بخند بی پرده بگویمت ،فردا را به فال نیک خواهم گرفت ،دارد همین لحظه یک فوج کوبتر سپید از فراز کوچه ی ما می گذرد .باد بوی نامه های کسان من میدهد ،یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش بیاوری !؟ نه ر ری جان را ! نامه ام باید کوتاه باشد ،ساده باشد ،بی حرفی از ابهام و آیینه ،از نو برایت مینویسم ،حال همه ی ما خوب است ...اما تو باور مکن !!!!سید علی صالحی