جهان و میبینی همه از عشق مینویسند اما اسلحه ها توزیع شده

شاید اگر .....

هیسس..!چرا اینقدر از درونت فریاد میزنی آنجا که کسی نیست

من:شیرینی هایی رو که با خاک درست میکردی یادته؟ من:آره لذتش بقدری بود که هیچ وقت یادم نمیره ،الان نون خامه ای هم میخورم مزه ی اونو نمیده .هه من:تقربیا همه ی اولین بارهایی رو که تجربه کردی توی ذهنت آرشیو شده ،اولین باری که به آسمون نگاه کردی همزمان داشتی راه میرفتی یهویی دیدی ابر ها دارن حرکت میکنن چشمات و بازو بسته کردی دیدی عه بازم دارن حرکت میکنن . من:اولین های زیادی رو تجربه کردی که شیرین بور اما اولین باری که گفتی باید محکم باشم که بقیه شکسته نشد چقدر تلخ بود . من:البته اگه با خودش تا معجزه قدم بزنیم شاید تاریخ تلخ شیرین رقم بخوره . من:ای کاش مصلحت به معجزه باشه . من:یادته همیشه اینقدر میدوییدی که همیشه سر زانوهات زخم بود ؟ من:آره مخصوصا وقتی بارون می اومد زمین خیس بود و بوی خاک و بادی که به موهام میزد ،نفس که میکشیدم سرعتم بیشتر میشد حالا هم فرقی نداره بازم میدوم اما با این تفاوت کهرهرچی نفس میکشم سرعتم کمتر میشه . من:نمیدونم گاهی وقتا زمانی که خیلی خسته ام یهو دلم صدا میزنه میگه بدو مخصوصا وقتی همه جا تاریکه ،سرعتم بیشتر میشه پاهم محکمتر . من:آدما توی سرشون گاهی فیلم سینمایی پخش میشه ،اسم کانالش my minde یه فیلم مدام تکرار تکرار میشه ،فیاونجایی ،وقتی داشتم فیلمرو نگاه میکردم که یاد اولین باری افتادم که توی صحن خونه ی یه آگفتم ای کاش اگه صدای قلبم رو شنیدی بارون بیاد ،دیگه داشتم میرفتم به آسمون باز نگاه کردم گفتم چقدر احمقانه آسمون صافه امکان نداره بباره وسایلم رو داشتم جمع میکردم ،وای خدای من یه قطره روی صورتم لیز خورد و افتار داشت میبارید . من:ای منطق احمق . من:آره دلم صدام زد اگه فیلم رو دیدی آروم باش و بدو . من:آدم همیشه چیزایی رو که با سختی میسازه دوست داره مثل همون پرنسس برفی که وقتی آدم کوچولو بودم درست کردم ،سوز سرما و جلز ولز دستام هنوز یادمه اما پرنسس زیبایی شد. من:آره بابرف ها دامنش رو شکل دادی با کاموا ها موهاش رو . من:همیشه حتی از بچگی هام دوست داشتم همه چیز رو بسلزم ،چون اگه جایی برم که از قبل هم ساخته شده باشه وقتی خراب شه اگه نتونم درستش کنم باز ویرانی حاصل من است . من:راستی چقدر زمستون رو دوست دارم همون خاتون چهل گیس قصه ی گوی شبهای دراز موهای سفید برفی . من:آره شبیه خودمون اگه سوز سرمای برفهای زمستون نباشه زمین سبز بیدار نمیشه . من:کودک درونم گاهی وقتا شیطونی ش میگیره میگه بیا روزگار رو سرکار بزاریم اون وقت از ته دل بخندیم اگه به روزگار نمی خندیدیم اونم لج نمیگرفت و جدی بگیره . من در خلوت من هیچ معنی ندارد،من در سایه ی خدایی نشسته .درباره ی من را از آسمان رقم میزند

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">