جهان یعنی لحظه ی قدم زدن با چشم های بسته روی جدول پیاده رو های باران زده

شاید اگر .....

مزه ی خرمالوها

دوشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۴۵ ق.ظ
گاهی باید همه ی دار و ندار زندگی را فروخت و به جایی رفت که شاید بشود زندگی را خرید ،جایی که تمام معادلات کم بیاورد و تمام هر آنچه که تا به امروز دانش ما بود ،برهم بخورد ،همه ی دانش این بشر را بتوان در ازای چند دقیقه زندگی فروخت ،گیرم قرص های لورازپام درد شبانه را خواب کند ،اما امان که نمیدهد که رویاها روی سقف اتاق تءاتر بازی کنند و تو از هیجانش ساعت را خواب کنی ،گیرم که ریاضیات منطق دارد ،اما شاید منطق ریاضیات برخی از آدم ها مسبب مرگ مریم حیدرزاده شده باشد ،و باید جایی رفت که مزرعه ی همسایه مسیر آب را از مزرعه ی ما منحرف نکند ،پیرزنی با پیراهن ترمه که منتظر پاییز و خرمالوهای درخت حیاط خانه است،درخت را که نگاه میکند هنوز اهمن درخت است است ،تمام سالهای کنارش را بیاد می آورد ،فقط آنقدر میارزند که از مزه ی خرمالوها بیزار نباشد، و
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۸
م . حامی

نظرات  (۵)

۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۶:۲۵ جناب منزوی
خرمالو به این خوشمزگی :)
پاسخ:
نمیدونم چرا ولی هیچ وقت سمتش نرفتم :))
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۲:۱۶ جناب منزوی
" ...بشود زندگی را خرید... " خیلی از این جمله خوشم اومد.
خرمالو، یکی از میوه های محبوبمه :)
پاسخ:
ممنون از اینکه خوندید ،قابل شما رو نداشت :( ، نمیدونم باور میکنید ولی من تا حالا خرمالو نخوردم ولی چون جلوه ی هنری داشت دوسش داشتم توی متن ازش استفاده کردم
۲۸ آبان ۹۷ ، ۱۵:۳۹ ❤❤ EXOYAS ❤❤
منم نخوندم! :(
ولی یه کم از کارتونشو دیدم! خیلی باحال بود! :دی
پاسخ:
منم فقط یه مقدار از کارتونشو دیدم :)))) ا
۲۸ آبان ۹۷ ، ۱۳:۱۹ ❤❤ EXOYAS ❤❤
بینوایانو خوندین؟ :دی
پاسخ:
کتابشو نه نخوندم متاسفانه
۲۸ آبان ۹۷ ، ۰۷:۱۸ ❤❤ EXOYAS ❤❤
آخِی...
خیلی گناه داریم ما...
پاسخ:
آره واقعا اونقدری که کوزتم به اندازه ی ما گناه نداره ،فقط با این تفاوت که ما ژانوالژان نداریم که ما رو نجات بده :))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">